راه زینب

  • خانه 
  • در جستجوی گمشده‌ی جان در وادی عشق و معرفت... 

در جستجوی گمشده‌ی جان در وادی عشق و معرفت...

💫درود بر جویندگان نور! 

من طلبه‌ای هستم دل‌باخته‌ی علم و آگاهی.  

و ‘راه زینب’، کاروانسرایی است برای اندیشه‌های سرگردان،  

جایی که کلمات، چون ستاره‌های درخشان،  

آسمان دل‌ها را می‌آرایند و روشنی می‌بخشند.  

اینجا محفل ادغام اندیشه‌هاست؛  

محلی که هر واژه، نغمه‌ای از عشق و آگاهی را در آغوش می‌کشد.  

در سکوت دل، صدای عشق را می‌شنویم،  

و در این سفر معنوی،  

با الهام از بانوی صبر، راوی حقیقی کربلا،  

دل‌هایمان را در آتش معرفت روشن کنیم  

و در باغ بی‌کران حقیقت، بذر آگاهی بکاریم.  

در اینجا، هر کلمه، شعری است از عشق و هر جمله، نغمه‌ای است از حقیقت.  

به امید آنکه در این سفر، چراغی از نور و دانایی در دل‌هایمان روشن شود  

و به سرچشمه‌ی حقیقت نزدیک‌تر گردیم.✨️

دیدارِ روی ماه 

03 آذر 1404 توسط “لَئالیُ النُور”


دیدارِ روی ماه

کتاب اصول را وسط‌مان گذاشته بودیم و هر کدام یک جزوه دست‌مان. فاطمه می‌گفت و مرضیه به تایید سر تکان می‌داد. من اما حواسم به معاونت فرهنگی بود که به سمت‌مان می‌آمد نزدیک که شد به احترام‌شان بلند شدم فاطمه و مرضیه هم بحث‌کنان بلند شدند. سلام کردیم جواب سلام‌مان را داد و گفت : برای دیدار با حضرت آقا ثبت‌نام نمی‌کنید. من کلمات هنوز از روی لب‌هایش به پرواز در نیامده بودند گفتم من هستم ان شاءالله.
چند روز گذشت اصلا خبری نشد پیگیر که شدم گفتند تو بچه‌شیرخواره داری نمی‌شد. همین!
خیلی ناراحت شدم اصلا قبل از صحبت‌های معاونت فرهنگی به صرافت دیدار نیفتاده بودم و حالا بسیار ناراحت بودم و فکر می‌کردم من یک دیدار طلب دارم.
این برای پارسال بود.
امسال اما اسم نوشتم و تایید شد، باور نداشتم تا اینکه کارتم صادر شد. البته این را هم بگویم که همان لحظه که ثبت‌نام کردم در گوشی دمیدم. کسی چه می‌داند شاید حافظ هم از این ثبت‌نام با خبر شد که گفت:
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
بازگردد یا برآید ؟ چیست فرمان شما ؟

این بار رفتم اما به گمانم حالا یک چیزی فراتر از دیدار طلب دارم شاید آقا مرا دیده آن دم که بغض کردم آن دم ک اشک ریختم آن دم ک اشکم هیچ نفسم هم بالا نیامده و مشت بر سینه کوبیدم.

ساعت‌ها با شور و هیجانی وصف‌ناپذیر، چشم به راه حضرت آقا بودم. شب گذشته را که از تلویزیون دیده بودم در حسینیه مجسم می‌کردم. موفق نشدم. از بغل‌دستی‌ام پرسیدم جایگاه حضرت آقا کجاست؟ دستش را دراز کرد رو به جلو و گفت: آقا اینجا نیم‌رخ‌شان به سمت ماست. اولش خدا را شکر می‌کردم که زود رسیدم و مجبور نشدم بروم طبقه بالا. حالا اما ناراحت بودم پشتِ جایگاه ویژه، آن‌هم نیم‌رخ! لعنتی بر شیطانِ درونم فرستادم و خدا را شکر کردم.
برای حواس‌پرتی‌ام و کوتاه شدن انتظار سر صحبت را با همان بغل دستی‌ام ادامه دادم. نمی‌دانم شاید با او دوست شدم، نویسنده است ان شاءالله به این زودی‌ها کتاب اولش چاپ می‌شود.
فهمیدم مدت‌هاست برای رسانه ریحانه سایت خامنه‌ای دات آی آر می‌نویسد
با یکی دیگر هم دوست شدم گپ کوتاهی با هم زدیم مجابم کرد مدرسه پسرم را عوض کنم. می‌گفت: هجرت همیشه از دست کفار و رفتن به سرزمین دیگر که نیست گاهی رفتن از مدرسه‌ای به مدرسه دیگر هم هست.
سخنرانی، نماز جماعت و موجی که به ناگاه مرا به جلو هل داد و درنهایت گم کردن دوستانم بدون اینکه از آنها خداحافظی کرده باشم. قرائت قرآن،سخنرانی آقای رفیعی، بوی ناامیدی، استغفار و لعنت بر شیطان، شعار ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم. مداحی آقای مطیعی، چشم‌هایی که با وجود پرده اشک تار می‌دید ولی هم‌چنان منتظر بود و …
دیدار روی ماهی که محقق نشد.

شاید آقا همراه امام زمان در جمع بودند به قول آقا میثم «مگر می‌شود روضه مادر باشد و پسر نباشد؟» حتما من را هم دیده‌اند با این فکرها راه خروج از حسینیه را در پیش گرفتم قبل از اینکه برسم به کمد و وسایلم را بردارم دیدم همه بطری دست‌شان است. شاید تشنه‌ام شد شاید هم خواستم بغض و غصه ندیدن آقا را راحت‌تر قورت دهم، راهم را به سمت موکب کج کردم. هنوز اشک می‌ریختم خانمی که بطری آب به دستم داد گفت: «ناراحت ندیدن آقا نباش شما حالا یک عوض ، طلب دارید.» لبخند نیم‌بندی زدم. مثلا خواستم از همدردی‌اش تشکری کرده باشم! اما بیشتر شبیه پوزخند بود.

خارج که شدم گوشی‌ام را برای گرفتن تاکسی اینترنتی روشن کردم و بعد گرفتن تاکسی پیام ها و تماس‌هایم را چک کردم، چشمم به خبر نقض آتش‌بس اسرائیل افتاد ادامه خبر را نخواندم چیز جدیدی که نبود. اصلا عهد با اسرائیل که عهد نیست؛ قمار از پیش باخته است.
به خانه رسیدم و نرسیدم، اما خبر شهادت فرمانده ارشد حزب الله را شنیدم.

نذر کردم فردا به نیت نیروهای امنیتی روضه بگیرم.

#به_قلم_خودم

 نظر دهید »

فاطمیه

18 آبان 1404 توسط “لَئالیُ النُور”

طوفان آتش بپا و، بانوی عالم بین آن

می‌سوزد و موج غمش، می‌آید آن سوی زمان

احمدی

 نظر دهید »

 #هایکوکتاب

18 آبان 1404 توسط “لَئالیُ النُور”

دا عشق جهانی پدر
#هایکوکتاب

✍️🏻احمدی

 نظر دهید »

هوش مصنوعی قابل اعتماد نیست! 

18 آبان 1404 توسط “لَئالیُ النُور”

وقتی با آن چت می‌کنید یا حتی متنی را برای ویرایش به آن می‌دهید ✍️، باید بسیار مراقب باشید! 👀 ⚠️
ممکن است حرف‌ها یا اطلاعات‌تان در سرورها بماند یا اشتباه برداشت شود. 🤐 💬
بنابراین باید با هوش مصنوعی مانند یک دوست با دقت رفتار کنید و همه چیز را بی‌قید و شرط به آن نگوید! 🔒 🤫
پس هنگام چت با هوش مصنوعی، اطلاعات خیلی خصوصی و مهمتان (مثل رمز عبور، شماره تلفن، آدرس و…) را نگوید! 🤫 🔒

وقتی عکس خودتان را به برنامه هوش مصنوعی می‌دهید تا از آن عکس انیمه بسازد 🎨 📲 ، دیگر آن عکس فقط در اختیار خودتان نیست! بسیاری از این برنامه‌ها عکس‌ها را ذخیره می‌کنند و ممکن است در آموزش هوش مصنوعی‌های جدید 🚀 یا حتی #فروش_به_شرکت_های_دیگر استفاده کنند. یعنی عکس شما ممکن است بعدها در جاهایی ظاهر شود که اصلاً فکرش را نمی‌کردید! 😳 👀

این برنامه‌ها معمولاً رازدار نیستند و ممکن است اطلاعات‌تان را به راحتی با دیگران به اشتراک بگذارند. پس همیشه قبل از استفاده، خوب فکر کنید و مراقب حریم خصوصی‌تان باشید! 🔒

📢 نکته مهم: حتی اگر بعداً بخواهید عکس‌تان را پاک کنید، ممکن است برای همیشه در سرورهای آن برنامه باقی بماند. به همین دلیل، به‌ویژه نوجوان‌ها باید مراقب باشند و بدانند که هر عکسی را نباید به این برنامه‌ها بسپارند! 🤳⚠️

پ.ن: ❌ هشدار مالک چت‌جی‌پی‌تی: ربات ما رازدار نیست.

سم آلتمن: مراقب باشید چه چیزی به چت‌جی‌پی‌تی می‌گویید. مدل هوش مصنوعی درمانگر شما نیست و شرکت سازنده نمی‌تواند محرمانگی آن را به‌طور کامل تضمین کند.
ممکن است به دلایل مختلف مجبور شویم محتوای گفتوگوهای کاربران را افشا کنیم.

 نظر دهید »

https://rubika.ir/barayezohoor/BEBBGEJJGBEGEJAJ

30 مهر 1404 توسط “لَئالیُ النُور”

﷽؛

درد چیست جز فقدان عزیزترین‌ها؟

روزی که با هشتاد تن بمب صدایت را خاموش کردند، قلب تمام جغرافیای مقاومت زخم خورد و درد این فقدان هنوز تازه است. این اندوه آغازی است بر راه استقامت و همبستگی، راهی که تو با خون پاکت روشن کردی.

ای عزیز دل سید علی، گرچه به دست خدا سپردیمت اما، ایمان داریم دعای خالص و راهت مانند مشعلی فروزان، مسیر انقلاب را روشن نگه می‌دارد.این یاد و خاطره حامل نور امید به ظهور منجی عالم، امام مهدی علیه‌السلام است؛ روزی که عدالت جهانی برپا خواهد شد و پیروزی نهایی رقم می‌خورد.

✍️ احمدی #طلبه_نوشت

#الّلهُــم‌َّعَجِّــلْ‌لِوَلِیِّکَــــ‌الْفَــرَج  #سیدحسن_نصرالله #مقاومت

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
اسفند 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29

راه زینب

جستجو

موضوعات

  • همه
  • انتظار، امام زمان (عج)
  • بانوی صبر اسوه مقاومت
  • بدون موضوع
  • خوراک ذهن
  • خوش آمدید
  • سردار دلها
  • شهردار تهران
  • چرا طلبگی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس