بعد از تو
07 خرداد 1405 توسط “لَئالیُ النُور”
هیچوقت فکر نمیکردم لحظههای بعد از تو را ببینم؛ نه اینکه خودم را از فکرِ نبودنت منع کرده باشم، نه؛ اصلاً این نبودن به ذهنم خطور نکرده بود.
همانگونه که هیچوقت گمان نمیکردم ماندن، اینهمه درد داشته باشد. اما حالا، تمام سلولهای وجودم اندوهِ نبودنت را فریاد میزنند؛ و من، با تمامِ زخمهایم، اینجا به حسرتِ جاماندن دچارم. چقدر درد دارد زندهماندن، و چقدر سختجانم که بعد از تو ماندهام. چقدر حیف که ماندم و فداییِ تو نشدم.
امروز، اولین عید قربانِ بعد از توست؛
و من، در آستانهی این عید، فقط دعا میکنم پیش از آنکه قربانی دیگر از راه برسد، لایقِ قربانیشدنِ راهت باشم.
قربان علی که نشدیم
یا الله
قربانِ مجتبی کن ما را
✍️احمدی | #طلبه_نوشت
@barayezohoor